سلام سیامک جان ببخشید که دیر جواب نامه ات رو دادم چون شدیدا گرفتار جراحی دستم بودم که البته به تاخیر افتاد. عزیزم دلیل نگرانی منو پرسیدی معمولا کسانی از واژه نوستالژی استفاده میکنند که از وضعیت الان خودشون زیاد راضی نیستن و با خاطرات بچگی یا بعضی از خاطرات خوش گذشته زندگی میکنند برای همین من نگران شدم...ولی البته میتونه معنی عامیانه ای هم داشته باشه که من نمی دونم خوشحال میشم برا کمی توضیح بدی.بهترینها رو برات آرزومندم.
سلام سیامک جان خوشحال میشدم اگر حدسم غلط می بود... عزیز دلم در گذشته زندگی کردن مثل کسی ست که در تارهای عنکبوت گرفتار شده و چون عنکبوت خودشه، طعمه شدن شیرین به نظر میرسه و شخص هیچ تلاشی برای رهائی نمی کنه و این فرقی نمکنه که گذشته و یا خاطرات خوب باشه یا بد...باید بتونی ازاین حالت بیرون بیایی اگر تنها نمیتونی از مشاور کمک بگیر توی اروپا آدمی رو پیدا نمیکنی که در هفته یک بار پیش مشاور نره چون انسانها با اینکه میتونند از کوه محکمتر باشند ولی در احساس خلاصه میشن ، پس خیلی مسائل احساسی هست که ما به تنهائی نمیتونیم حل شون کنیم. اینها رو گفتم که تو بتونی چیزها یا کسانی که در حال حاضر در کنارت هستند و شاید حضورشون برای تو کم رنگ باشه و حسشون نکنی رو ببینی و از بودن با اونها لذت ببری یا راههایی که میتونه تو رو به اهدافت برسونه رو پیدا کنی همه اینها با در "حال" زنگی کردن که میسر میشه عزیزم. نوستالژی کودکی هر انسانی رو چه خوب یا بد خانواده اون شخص میسازه ولی اگر"تو" نتونی از موقعیتهای الانت استفاده کنی ، چون در جای دیگه ایی اسیری ، پیامد های خوبی نداره... حجم بعضی از خاطرات تلح بقدری سنگینه که شونه های کمتر آدمی پیدا میشه که تاب بیاره... خیلی روده درازی کردم چون میخواستم بدونی برای من مهمی.
راستی یادم رفت بگم از وقتی ویندوزم رو عوض کردم یاهو مسنجر ندارم ولی ایمیل من masiha 505 @ yahoo.com ولی مینونیم از یا هو چت کنیم از بهارک بپرس چون چند روز پیش با اون از طریق یاهو چت کردم.
خوشحالم که از من با واژه نوستالژی یاد کردی ولی جمله آخرت منو کمی نگران کرد هر وقت احساس کردی دوست داری با کسی حرف بزنی من هستم ...
عزیزم دلیل نگرانی منو پرسیدی معمولا کسانی از واژه نوستالژی استفاده میکنند که از وضعیت الان خودشون زیاد راضی نیستن و با خاطرات بچگی یا بعضی از خاطرات خوش گذشته زندگی میکنند برای همین من نگران شدم...ولی البته میتونه معنی عامیانه ای هم داشته باشه که من نمی دونم خوشحال میشم برا کمی توضیح بدی.بهترینها رو برات آرزومندم.
خوشحال میشدم اگر حدسم غلط می بود...
عزیز دلم در گذشته زندگی کردن مثل کسی ست که در تارهای عنکبوت گرفتار شده و چون عنکبوت خودشه، طعمه شدن شیرین به نظر میرسه و شخص هیچ تلاشی برای رهائی نمی کنه و این فرقی نمکنه که گذشته و یا خاطرات خوب باشه یا بد...باید بتونی ازاین حالت بیرون بیایی اگر تنها نمیتونی از مشاور کمک بگیر توی اروپا آدمی رو پیدا نمیکنی که در هفته یک بار پیش مشاور نره چون انسانها با اینکه میتونند از کوه محکمتر باشند ولی در احساس خلاصه میشن ، پس خیلی مسائل احساسی هست که ما به تنهائی نمیتونیم حل شون کنیم. اینها رو گفتم که تو بتونی چیزها یا کسانی که در حال حاضر در کنارت هستند و شاید حضورشون برای تو کم رنگ باشه و حسشون نکنی رو ببینی و از بودن با اونها لذت ببری یا راههایی که میتونه تو رو به اهدافت برسونه رو پیدا کنی همه اینها با در "حال" زنگی کردن که میسر میشه عزیزم. نوستالژی کودکی هر انسانی رو چه خوب یا بد خانواده اون شخص میسازه ولی اگر"تو" نتونی از موقعیتهای الانت استفاده کنی ، چون در جای دیگه ایی اسیری ، پیامد های خوبی نداره... حجم بعضی از خاطرات تلح بقدری سنگینه که شونه های کمتر آدمی پیدا میشه که تاب بیاره...
خیلی روده درازی کردم چون میخواستم بدونی برای من مهمی.
حالا که خوندیشون میتونی حذفشون کنی عزیزم. وبلاگت قسمت نظر خصوصی نداره...